در شمارهی امردادماه سال 1347 خورشیدی مجلهی «هوخت» خبر درگذشت ارباب رستم جمشیدیان را با اندوه و همدردی بسیار منتشر کرده بود. ارباب جمشیدیان، فرزند ارباب جمشید جمشیدیان، رادمردی نیکوکار بود و درگذشت او دریغ و افسوس هازمان زرتشتی را برانگیخته بود. اکنون 58 سال از آن رویداد میگذرد. نیکیهای ارباب جمشید، یادآوری بخششها و دهشهایش را بایسته میسازد.

ارباب رستم جمشیدیان در خانوادهای روشنبین و خوشنام زاده شد. پدر گرامی او، ارباب جمشید جمشیدیان، نامآورتر از آن است که نیاز به شناساندن داشته باشد. وی نخستین نمایندهی زرتشتیان در دورهی نخست مجلس شورای ملی (روزگار مشروطیت) بود و در کار بازرگانی و تجارت سرآمد روزگارش شناخته میشد.
رستم جمشیدیان آموزشهای آغازین را در مدرسهی زرتشتیان که پدرش بنیاد گذاشته بود، گذراند. چهارده ساله بود که پدر او را راهی کشور سوئیس کرد تا دانش افزونتری بیاموزد. رستم دورهی پنجسالهی رشتهی بازرگانی و اقتصاد را در آن کشور گذراند، اما رویدادهای جنگ جهانی نخست سدی در برابر او شد تا نتواند پایههای بالاتری از رشتهی علمی خود را بگذراند. بهناچار به میهن بازگشت و برای چندی در تجارتخانهی پدر سرگرم کار شد.
در آن زمان بلژیکیها ادارهی گمرک ایران را در دست داشتند و سامانی به این بخش از کارهای دولتی داده بودند. ارباب رستم به کار با آنها فراخوانده شد. او دیرزمانی در گمرک ایران خدمات شایستهای انجام داد و چندی نیز در خرمشهر به کارهای گمرکی پرداخت. اما دل او با هازمانش بود و میخواست زمان بیشتری را به خدمات اجتماعی برای همکیشانش بپردازد. از اینرو از کار گمرکی کنارهگیری کرد و یکسره به کارهای اجتماعی رو آورد.
ارباب رستم جمشیدیان بیدرنگ به هموندی انجمن زرتشتیان پذیرفته شد و با کوششهای دلسوزانه، در پبشبرد کارها و گشودن گرهها نقش بسیار و اثرگذار داشت. در آنجا هموند هیات مدیریهی نظارت بر سرمایهی انجمن شد و با باریکبینی و نیکنگری کارهای مالی انجمن را سامان داد.
ارباب رستم جمشیدیان را انسانی ارجمند، خوشبرخورد و مهربان برشمردهاند. از همروزگارانش کسی به یاد نداشت که او را برآشفته و پرخاشگر دیده باشد. همواره خندان بود و به دلنشینی سخن میگفت. گاه نیز با سخنهایی لطیفهگونه و ادبی دیگران را دلباختهی خود میساخت. در فروتنی نیز نمونهوار بود و در انجام هر کار نیکی پیشرو بود. بارها از او شنیده بودند که: «رادی و دهشمندی بزرگترین سرمایهی انسان است».
در سال 1345 خورشیدی از ارباب رستم جمشیدیان خواسته شد که برای نوسازی آموزشگاه جمشیدجم، همان مدرسهای که پدر بزرگوارش ساخته بود، یاری کند. او با سخاوتمندی بسیار این دهش را پذیرفت و بهسرعت بیش از 1260 متر بنای آموزشگاه را سازوبرگی (:تجهیزاتی) نو داد؛ آن اندازه که حتا یکروز نیز در کار آموزش دانشآموزان درنگی پدید نیامد. او در آیین گشایش ساختمان جدید گفته بود: «تنها انگیزهی اینجانب در انجام این خدمت کوچک، ادای دینی است که هر ایرانی و یا زرتشتیان بهویژه نسبت به آبوخاک نیاکانی خود بهعهده داریم».
بهراستی ارباب رستم جمشیدیان از شمار بزرگمردانی بود که نام نیکاش برای همیشه بهجا میماند. جز این نیز نیابد چشم داشت. او از خانوادهای دهمشمند و یاریرسان برخاسته بود و در نزد پدری درس زندگی آموخته بود که سرآمد رادمردان روزگارش بود.
همسر ارباب رستم جمشیدیان، بانو لعل جمشیدیان، نیز از برجستگان هازمان زرتشتی بود. باید دربارهی خدمات اجتماعی او در جایی دیگر به بایستگی سخن گفت.
ارباب رستم جمشیدیان در روز 29 خوردادماه 1347 خورشیدی چشم از جهان فرو بست. روانش در آرامش جاودان
*یارینامه: مجلهی «هوخت»، سال 1347، شماره 5- امردادماه 1347- رویهی 44.
