زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکتهدان عشقی خوش بشنو این حکایت
بیمزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بیعنایت «حافظ»
دو سال پیش در چنین روزی، هازمان زرتشتی و انجمن زرتشتیان تهران، یکی از باهمتترین یاران و عزیزترین همراهان خود را از دست داد؛ روانشاد «شاهرخ سلامتی» که در سانحهی تصادف در هفتم فروردینماه بهشدت آسیب دید و علیرغم تلاش امیدبخش پزشکان و دعای همکیشان، شوربختانه چند ماه بعد، ناباورانه از میان ما پر کشید. آنچه از شاهرخ عزیز در ذهن من و ما نقش بسته، روراستی و عشق پاکی بود که در وجودش موج میزد؛ عشقی که در نگاه دوستانهاش، از او یک «بهدین» واقعی و ویژه ساخته بود. انسانی زلال که حقیقتاً جای خالیاش احساس میشود و دلها برای حضور پرمهرش تنگ است.
اکنون دو ساله که شبهای عید، در پای آتش آدریان، چشمبهراه اوییم. سالها بود که شاهرخ بیهیچ چشمداشتی، شبهای پیش از سال نو، اتاق دودگرفتهی آتش را رنگ میزد و به پیشواز بهار میرفت؛ همت بلند او در پاسداشت سنتهای زرتشتی، نظیر آیین «هیرومبا»، ریشه در شخصیت اصیلش داشت؛ شخصیتی که یادآور یک زرتشتی ناب بود زرتشتی که بیشتر از خودش دیگران برایش مهم بودند، راستی را در عمق وجودش یافته بود و سکوت در برابر دروغ را عین ناراستی میدانست. شاد بود و شادی را برای همگان میخواست. زحتمکش بود و در عین حال الگویی از داد و دهش، بی هیچ چشمداشتی.
انجمن زرتشتیان تهران، یار بیمنت و زحمتکشی را از دست داد؛ با این امید که منش و راه او هرگز به فراموشی سپرده نشود. حضور و بدرقهی بینظیر زرتشتیان در روز خاکسپاریاش در آرامگاه قصر فیروزه که شاید تا مدتها نمونهاش را به یاد نداشتیم، نمایش شکوهمندی از قدرشناسی هازمان زرتشتی بود. جامعهای که یکبار دیگر نشان داد قدر دوستداران و عاشقان راستین خود را بهخوبی میداند و راهشان را ادامه خواهد داد.
شاهرخ جان؛ روانت شاد، یادت تا همیشه گرامی و راهت پررهرو باد.

3 پاسخ
خوش آمدی و به روز آسمان رفتی
زخلوتگه روزگار چه آسان رفتی
نبود جز خیر در مرامت به هر کاری
چه ناگه ز خانه و آشیان رفتی
h-m
( بیاد شاهرخ عزیز )
خشنه اتره اهورهه مزدا ، ایریستنام اوروانو یزه میده یا اشه اونام فره وشیو . به روان پاک شاهرخ سلامتی نازنین درود میفرستم و برای روان این انوشه روان از درگاه اهورامزدا آرامش خواستارم . امروز دومین سالگرد درگذشت شاهرخ مهربان بود جایگاهش گروسمان نشین باد . به یاد و خاطرهاش شمعی روشن خواهم کرد . سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
یاد و خاطره نیکش برای همیشه جاودانه است