تارنمای خبری امرداد
اگر فردوسی بزرگ را ببینید به او چه می‌گویید؟

مسابقه‌ای به پاس بزرگ‌داشت فرزانه‌ی توس و زبان پارسی

هم‌زمان با روز بزرگداشت فردوسی (25 اردیبهشت‌ماه) امرداد، به همین بهانه پرسشی را با عنوان «اگر فردوسی بزرگ را ببینید به او چه می‌گویید؟» پیش‌روی شماری از کارشناسان و پژوهشگران نهاد و پاسخ آن‌ها را جویا شد.
این گزارش را اینجا ببینید
اینک پویش مردمی حامیان خلیج تا ابد ‌فارس به پاسداشت فردوسی بزرگ و ارج نهادن به زبان پارسی، بر آن شده تا با پیش کشیدن همین پرسش، دیدگاه خوانندگان امرداد را به اشتراک گذاشته و به 10 پیام برگزیده شاهنامه‌ی فردوسی پیشکش کند.
خوانندگان امرداد می‌توانند پاسخ خود را در چند جمله، از (سه شنبه، سی‌ام اردیبهشت‌ماه تا پنج‌شنبه، نهم خردادماه) در بخش دیدگاه‌های همین پست به اشتراک بگذارند.
پس از پایان زمان یادشده، به هر یک از  10 پیام‌ برگزیده یک پوشینه (:جلد) شاهنامه از سوی «پویش حامیان خلیج تا ابد فارس»، پیشکش خواهد شد.

«پویش ملی حامیان خلیج تا ابد فارس» نهادی‌ست مردمی که از سال 1373 خورشیدی، فعالیت خود را آغاز کرده است. این پویش فرهنگی در 25 سال کنشگری خود در راستای آرمان خود یعنی پاسداشت تاریخ، فرهنگ، یکپارچگی ایران و به‌ویژه  پاسداشت خلیج فارس کوشیده و همایش‌ها و برنامه‌های گوناگونی را اجرا کرده است.

14 نظرات
  1. روح اله شمشیری می گوید

    با درود و روز خوش
    من پس از سپاسگزاری از استاد بزرگ
    یک بیت از شعر خودش را خواهم خواند:

    ز یزدان و از ما بر آن کس درود که تارش خرد باشد و داد پود

  2. فراز طاهرخانی می گوید

    به نام خداوند خورشید و ماه
    که دل را به نامش خرد داد راه

    فرزندانت روزگاری را ساخته اند که از ژرفای دریای خروشان خزر تا سینه خلیج جوشان پارس، زبان مان تو را می خواند، چشم مان تو را می بیند، گوش مان تو را می شنود و حس مان جز تو احساس نمی کند. حس تو، یعنی حس دریاها و جنگل ها، حس مهربانوان و پهلوانان، حس شادی و زندگی و در یک سخن، حس ایران.

    هنگامی که شهنامه تو چون خورشید بر آسمان خیال من می تابد، ابرهای تیره تردید و سستی، از آسمان من می گریزند و تندباد حادثه هاست که در خیابان های دل من نابود می شود. درخت های تناور امیدواری می رویند و خارهای هراس افکن ناامیدی، می ریزند. جنگل پر شاخ و برگی که سبز بودن آن پایان ناپذیر است، جایگزین کویر خشک و بی بارِ جان می شود و من در حال نفس کشیدن تو هستم.

    آنگاه که شهنامه تو در خیال من راه می رود، نعره کلاغ ها خاموش می شود و زمزمه قناری ها، از میان صداهای نگارین جنگل، بیشتر به گوش می آید. رودخانه محبت دوباره جاری می شود و پل های دوستی بی شماری بر روی آن ساخته می گردد. سیل دشمنی آرام آرام در زمین دفن می شود. ستارگان، در کوچه های تاریک کهکشان پر نور تر می شوند و آتشفشانی از امید، ذره ذره وجود من را سرشار از انگیزه می کند.

    شهنامه تو، برای وطن مانند سپیده ای ست که پیام آور آمدن صبح و فروخفتن شب است. شهنامه تو، پنجره زمان را برایمان به سوی خوشبختی باز می کند و هدیه ای از جنس ماهتاب و مهر به ما می دهد. شهنامه تو، قطره های طراوت بخش باران امید را بر شیشه نشکن سیمای وطن می زند و ما را برای هزاران سال، زنده نگاه می دارد.

    بسی رنج بردم در این سال سی
    عجم زنده کردم بدین پارسی

  3. نیما می گوید

    کاش در این روزگار خودباختگی و خود تحقیری در مقابل فرهنگ مهاجم (غرب) به مانند زمانه خودت که فرهنگ مهاجم (ترک و تازی) بود، بودی و مشاهده می کردی چه برخوردی با تو می کردند همین خود باختگان! به چه بهانه های جدیدی تکفیرت کرده و از دایره وطن دوستی خارجت می کردند،
    راستی اگر امروز بودی، وطن دوستی، مهر به میهن، تاریخ، فرهنگ و زبانش را چگونه تفسیر می کردی؟ پهلوانان امروزت چه کسانی بودند؟ سیاووش و ایرج را بیشتر دوست داشتی یا کیخسرو را؟ اگر از کودکان امروز چند صد سال پس از تو، کسی نام پهلوانان را نمی دانست چه حالی می شدی؟ اگر به تو بگویم با این همه شعار و در این همه سال نتوانستیم کار رسانه ای چندانی از تو و شاهکارت (اگر هم ساختیم مخاطب خاص داشته) بسازیم و بقیه از قهرمانان خیالی و تاریخ 300 ساله هزاران هزار ساختند و برای ما هم می سازند چه؟ بیا و در این روزگار معنای وطن دوستی و میهن پرستی را در این افراط و تفریط بین غرب و عرب برای ما معنی کن.

    1. شهناز می گوید

      👌👌

  4. محمد نعمتی می گوید

    چرا نامتان را تغییر ندادید؟ابوالقاسم!

  5. نگین همتی می گوید

    چگونه با شما سخن بگویم در حالیکه شما را شایسته نمیشناسم ؟!

  6. پوریا یوسفی می گوید

    ای دانای توس و ای سراینده خرد ایرانشهری، شرمسار از اینکه شاهنامه تو را نخواندیم و اگر خواندیم از سر بازیچه خواندیم. نگاه نگران تو را به آینده بوم ایران زمین درنیافتیم. ای چکامه سرای فرزانگی،تو به ما گفتی که ایران چو باغی خرم بهار است ولی ندانستیم که شکفتگی گل کامگار آن به اندیشه،گفتار و کردار نیک ایرانیان وابسته است.
    شاهنامه تو همچون خردنامه قوم ایرانی به ما پند داد که برای حفظ وحدت و تداوم فرهنگ ایران زمین باید نگاهبان خرد، داد و آزادگی باشیم.
    تو به یادآور شدی که اگر هنر خوار شود جادویی ارجمند می گردد، اگر در جهان بدی پراکنده گردد، بخت فرومایگان بلند می شودو اگر ایرانیان از پیمان و راستی بگردند،کژی و کاستی گرامی می شود و دیگر کسی سوی آزادگی نمی نگرد.
    ولی افسوس و صدافسوس که گوش شنوایی نداشتیم.
    ولی می دانیم که اگر با همه سَمومی که در طول تاریخ از بوستان ایران گذشته وهنوز بوی گلی از این باغ به مشام می رسد، وام دار کاخ بلند و شکوهمند نظمی هستیم که تو برافراشتی که از پس سده‌های پرآشوب گزندی ندیده است.
    تو را سپاس می گوییم که حس زیبای ایرانی بودن را به مابخشیدی. امید که سزاوار این نام باشیم.
    و در این روزگار تاریک نگاهمان به راه روشنی است که تو پیش پایمان گذاشتی، راه خرد، و پند تورا تکرار میکنیم:
    _همه سربه سر دست نیکی برید
    جهان جهان را به بد مسپرید_
    چون می دانیم که از آیندگان:
    _نخوانند برما کسی آفرین
    چو ویران بود بوم ایران زمین_

  7. لیلا می گوید

    درود بی کران مرا پذیرا باش ای پادشاه سخن و حکیم خردمند
    من جوان ایرانی در آستانه بیستمین سال زندگی ام پاس می دارم تمام رنج هایت را، می دانم ژرفای زبان پارسی وام دار تو و تلاش شگفت توست .
    ارج می نهم شناسنامه هر ایرانی را ، ارج می نهم شاهنامه تو را همان نامه ای که خردورزی و مهرورزی را به ما یاد داد ، فرهنگ میهن پرستی را با تک تک حماسه ها به ما آموخت .
    ای مرزبان ادب پارسی هر گاه در مسیر زندگی به سختی و دشواری برسم به یاد خواهم آورد پهلوان بانو ها ، تهمینه ها و گردآفریدها و پهلوان هایی همچون رستم در این سرزمین چگونه ایستادگی کردند و به راستی ،
    کز ایران سپاه چنین
    دختر آید به آوردگاه
    آری ، در آوردگاه جهانی، ای فرزانه ایرانی، تو و پند هایت یاری گر ما هستی و خواهی بود .
    و در پایان پوزش مرا پذیرا باش بزرگ حماسه سرای ایران و جهان ، آن طور که شایسته و بایسته بود نتوانستیم پاس دار ۳۰ سال رنج بی نهایت تو باشیم .
    تا جاودان زنده ای ای ایرانی ترین

  8. مریم ملکی گلندوز می گوید

    کاش قصه ی شاهنامه ات را طوری می نگاشتی که رستم هنوز زنده می بود…
    همه چیز و همه کس زنده است…
    ما فقط رستم کم داریم..
    .

  9. مراد پیروی می گوید

    ای بزرگ فرزند ایرانزمین، امروز با نقاب دوستداری تو ، در حال آسیب زدن به تو هستند. حتی در حلقه دوستداران تو نفوذ دسیسه گران ضحاکی بچشم میخورد.

    1. شهناز می گوید

      👍👍 درست فهمیدید و گفتید. بدبختانه

  10. شهناز می گوید

    بهرام بیضایی شما ای دانای ایران زمین را شناخت و بخشی از رنج هایی ک برای نگه‌داشتن و بیان فرهنگ ایران باستان، کشیدید را در فیلمنامه دیباچه نوین شاهنامه نوشت و چاپ کرد.

  11. آرمیتا می گوید

    با درود فراوان دختی هستم از ایران زمین
    من اگر ایشان رامیدیدم به ایشان می گفتم که در قلب مردم است و بهترین سروده شاهنامه
    فریدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
    به داد و دهش یافن این نیکویی تو داد و دهش کن فریدون تویی

    چنینیم یک سر که و هم همه تو خواهی شبان باش و خواهی رمه

  12. partiyanboy.87 می گوید

    اول بغلش میکردم غرق در بوسه اش میکردم
    بهش میگفتم
    قربونت برم من
    دورت بگردم من
    الهی که امیر فدات بشه
    افتخار من اینه که همزبان توام و هم نفس شاهنامه ات
    کاش میشد که همه عمر در رکابت باشم . گرامی ترین فرزند ایران.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید