تارنمای خبری امرداد
چکامه شاعر ملی ادیب برومند

سده يادآور ايران بشْكوه گران‌فر چون درفش كاويانى‌

عبدالعلی ادیب برومند، شاعر ملی ایران، چکامه‌ی جشن سده را دهم بهمن‌ماه ۱۳۷۷ به مناسبت فرارسیدن این جشن باستانى ايران، سروده‏ است.

وی در یادداشتی درباره جشن‌های باستانی ایران نوشت*: «بزرگداشت جشن سده و مهرگان و جشن‏‌هاى ديگر باستانى براى ايرانيان فرض است».

جشن سده

بياور مى ‏كه گاه كامرانى‌ست
ز مى ‏ما را هواى سرگرانى‌ست

نوا سر ده به آهنگ همايون
كه گويى در سرم شور جوانى‌ست

بزن سنتور و زآن‌پس تار و تنبور
كه دلخواهم سرود خسروانى‌ست

مرا ساغر بريز و جام پُر كن
از آن مينا كه صهبايش مُغانى‌ست

برافروز آتشى در سينه از عشق
كه لطفش به ز آب زندگانى‌ست

پس آنگه خرمن آتش به كهسار
برافروز اى‌كه كارت ديهگانى‌ست

برافروزان سپس تلّى ز آتش
به دشت، اى آن‌كه سعْيَت آرمانى‌ست

خود اين آتش نمودِ روشنى‌ها
به فكر و ذكر و تشخيص زمانی‌ست

فغان از چشم تار و فكر تاريک
كه در هر مطلبش معكوس‌خوانی‌ست

از آن رو آتش افشانيم در دشت
كه از انديشه‌ی روشن، نشانى‌ست[۱]

به آيين سده شاباش سر كن
كه اين رسم از رسوم باستانى‌ست

مبارک باد اين جشن كيان‌زاد
بر آن كو در تنش خون كيانى‌ست

سده اين جشن فرخ‌فال فيروز
نمادى از سرور و شادمانى‌ست

سده يادآور ايران بشْكوه
گرانفر چون درفش كاويانى‌ست

سده يادآور عهدى كه ايرانِ
چو مهرش در جهان پرتوفشانى‌ست

سده جشنى است دستاورد هوشنگ
كه با ديوان نبردش داستانى‌ست

سخن از جشنوار و جشن برگوى
كه دلكش چون دراى كاروانى‌ست

سده اين يادگار عهد ديرين
فروغش زنده، نامش جاودانى‌ست

به‌ياد آور زمانى را كه اين رسم
فروزانفر چو رسم پهلوانى‌ست

غم آن روزگار رفته از دست
مرا در خاطر اندوهى نهانى‌ست

به‌ياد عهد ديرين چاره‌ی غم
كنون ما را شراب ارغوانى‌ست

سزد گر دل فراگيريم از اندوه
در آن جشنى كز آنِ كامرانى‌ست

اديب اكنون به كام دوستداران
خريدار نشاط از دوستگانى‌ست[۲]

سزد كز بهر آزادى بكوشيم
ز جان و دل كه تأييدش جهانى‌ست

جهان تا هست، ايران زنده بادا
كه جان دادن به راهش رايگانى‌ست

ادیب برومند بهمن‌ماه 1377

[۱]. نشانى در اين‏جا با ياى نسبت خوانده مى‏شود نه ياى وحدت.
[۲]. دوستگانى: پياله شراب.

*برگرفته از تارنمای «ادیب برومند»

5/5 - (4 امتیاز)
1 نظر
  1. مهرزاد ایرانی می گوید

    شــکــوهِ آتـشِ زرتــشـــتِ وخـشــا به گیتی تا هميشه جاودانی است
    تو چون آتش به اوج و پیش، کوشا اگر نــام و نشـانت پهلــوانی است
    و چون آتش به یکرنگــی بکـوشیـم که چندرویی، نه رسـم آریانی است
    پرستـشسوی نیکان، روشنایی است همــاره کارشــان بـا کـاردانی است
    برومنـدی به پیشی در نکویـی است نکـویی، راه و رسـم مهربانی است

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید