تارنمای خبری امرداد

زنگ شکوفه‌ها در دبستان جمشیدجم نواخته شد

 با برگزاری جشن شکوفه‌ها، کلاس اولی‌های دبستان پسرانه‌ی جمشیدجم، سال تحصیلی جدید را آغاز کردند.

جشن شکوفه‌های دبستان پسرانه‌ی جمشیدجم پنجشنبه 31 شهریورماه 1401 خورشیدی برگزار شد. برنامه با خوش‌آمدگویی دو تن از دانش‌آموزان و گات‌هاخوانی آغاز شد. نوشین پشوتن، مدیر دبستان، در سخنانی از برنامه‌های سال تحصیلی جدید گفت. فاطمه سیدی، آموزگار پایه‌ی اول با پیشکش شاخه گل پذیرای دانش‌آموزان در نخستین روز کلاس درس بود. دکتر کامبیز میزانیان هموند کمیسیون آموزش انجمن زرتشتیان تهران با خانواده‌ها درباره‌ی مسایل تحصیلی و مدرسه گفت‌وگو کرد. دانش‌آموزان بسته‌های آموزشی کتاب درسی را دریافت کردند. نشست آشنایی دانش‌آموزان و آموزگار ۱5 شهریور ماه برگزار شده بود.

دبستان جمشیدجم یکی از آموزشگاه‌های شش‌گانه‌ی انجمن زرتشتیان تهران، در سال 1285 خورشیدی بنیان‌گذاری شد و دانش‌آموختگان بسیاری را راهیِ پایه‌های بالاتر کرد. هم اکنون دانش‌آموزان زرتشتی را از پایه‌ی نخست تا پایه‌ی ششم برای آموزش پذیراست.

دبستان جمشیدجم تاسیس 1285

فیروزه فرودی آموزگار دینی

نوشین پشوتن مدیر دبستان جمشیدجم

آناهیتا جوانمردیان، معاون آموزشی

فرشته شامردانی، معاون اجرایی

فاطمه سیدی آموزگار سال اول

کامبیز میزانیان هموند انجمن زرتشتیان تهران

فاطمه سیدی آموزگار سال اول

فرتور از همایون مهرزاد است.

2393

4.4/5 - (5 امتیاز)
8 نظرات
  1. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    زَنگ، واژه ای ست چون تفنگ = تف یا تپ اَنگ = صدا نشان(صدای تپ یا تف). واژه ای ست مانند قشنگ = غشنگ = خش اَنگ = خوش اَنگ = آنچه از نیکی نشانه دارد. واژه ای ست مانند فشنگ = فش اَنگ = فش نشان(فش، صدای در رفتن گلوله). واژه ای ست مثل رَنگ = آنچه در رَه نشانه دارد.* زَنگ = زَه اَنگ = ژَه اَنگ = آنچه در زدن نشانه دارد. مانند زدن زنگ مدرسه. در قدیم که زنگ الکتریکی نبود، زنگ زده می شد. با دست زده می شد. در حیاط مدرسه، با میله ای فلزی روی صفحه ای فلزی چند بار می گوبیدند. اصل آن ژَنگ است. که در بندار ژَتدِن = زدن، بن دارد. اصل زنگ زدگی روی آهن نیز همان ژَنگ است.

    این کشف، شکافتن، ریشه یابی و معنی کردن که برای اولین بار در تاریخ میهن و کل جهان اینجا رخ داده را به همه ی دانش آموزان میهن تقدیم می کنم. این بزرگترین و ارزشمندترین هدیه ای است که من می توانم به کس یا کسانی تقدیم کنم. در ضمن واژه های «رَنگ» و «فشنگ» Fshang(به سکون ف) نیز برای اولین بار، همین لحظه شکافته و معنی شدند.

    * این لحظه وقت ندارم. در باب رنگ در وبگاهِ خود بیشتر توضیح خواهم داد.

  2. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    با عرض پوزش و اصلاح: در شتاب نوشتن بخش پایانی منگفت من ناکامل است؛ نام مقدس معلم از قلم افتاده.

    این کشف، شکافتن، ریشه یابی و معنی کردن که برای اولین بار در تاریخ میهن و کل جهان اینجا رخ داده را به همه ی معلمین و دانش آموزان میهن تقدیم می کنم. این بزرگترین و ارزشمندترین هدیه ای است که من می توانم به کس یا کسانی تقدیم کنم.

  3. ایرانی می گوید

    جناب لیثی حبیبی بادرود به شما . آیا در مکتب خانه ها هم از زنگ استفاده میشد؟ یا خیر؟ چون در گذشته های دور زنگ نواختن فقط برای عوض شدن گاه استفاده میشده است. که اکنون در آدریان زرتشتیان هنوز مورد استفاده میباشد.‌ کمی بیشتر توضیح دهید سپاسگزاریم.

  4. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    سلام جناب ایرانی محترم
    در باب بکار گیری زنگ(آنچه زده می شود؛ زدن بر چیزی برای آگاهی دادن و هشدار و به قول شما عوض شدن) در مکتبخانه ها اطلاعی ندارم. ولی ایرانیان از دیرباز زنگ را برای گوسفند، بز، گاو، اَستَر و … هم بکار می بردند. هم برای اینکه براحتی در طبیعت پیدا شوند، و هم فکر می کردند صدای زنگ از حضور آدمی خبر می دهد و گرگ از نزدیک شدن به گله و حیوانات پرهیز می کند.

    در ایران قدیم برای هشدار، جذامیان و هر کسی که بیماری مسری داشت؛ موظف به داشتن زنگ بود. در فیلم رستم و سهراب که در تاجیکستان ساخته شده. رستم برای رفتن به سرزمین دشمن، زنگی در دست دارد و آن را به صدا در می آورد، یعنی بیمار است و نزدیک شدن به او خطرناک.

    در مکتخانه ها به نظر من احتیاج به زنگ نبود. زیرا فرد ملاخانه دار یا مکتبخانه دار کنار کودکان نشسته بود و هر وقت خود لازم می دانست، کلاس را تعطیل می کرد. ولی در مدارس نقشی دیگر داشت. وقتی زنگ خورده می شد، همه ی کلاس ها به بیرون یورش می آوردند. نوشتم «یورش می آوردند»، در کلاس های ابتدایی براستی همان حالت یورش بود برای رفتن به هوای آزاد و دور گشتن از آن فضای خاص کلاس(معلمی ترکه به دست که گاه نفس کش می طلبید)
    طبیعی ست همان زمان معلمین مهربان و دلسوز هم داشتیم. معلمی داشتیم از که سنه دژ(سنندج) به ماسال آمده بود به نام محمد جمیل وزیری، او زدن و تنبیه کردن بلد نبود. و ما شکنجه دیدگان خُرد سال، با تعجب به او می نگریستیم و به او می خندیدیم. ولی معلمینی هم داشتیم که تمامی عقده های زندگی خود را با نتبیه روی کودکان پیاده می کردند.
    معلمی داشتیم از تهران آمده(ا.ن.) نیمه ی سنگ بلوک را به دست کودک کلاس سوم ابتدایی می داد و می گفت، یک پایت را هم بالا ببر. کافی بود کودک خسته و اغلب نیمه گرسنه پایش به زمین می رسید؛ ترکه مچ پایش را می گرفت و چیزی بین گریه و زوزه در کلاس پخش می شد. معلمی داشتیم(نامش یادم رفته) که بچه ها را می فرستاد از مزرعه ی کنار مدرسه تکه های یخ بشکنند و بیاورند. یخ را به دست کودک می داد و وقتی دست یخ می زد، دست کوچولو و زیبای کودک را ترکه باران می کرد. آن تنبیهات کثیف و بسیار بسیار نا عادلانه شامل همگان می شد. من هرگز، حتی یکبار نشد درس ا.ن. را نتوانم جواب بگویم. پس به من می گفت، 30 صفحه یا پنجاه صفحه مشق بنویسم. و من کودک کلاس سوم ابتدایی از نظر فیزیکی و توان نوشتن کم می آوردم. در نتیجه من که مثلن شاگرد خوب بودم نیز تنبیه می شدم. روزی مرا می زد؛ وقتی دید گریه نمی کنم؛ با ترکه به پشت دستم فراوان کوبید. پشت دستهایم سیاه شد.

    در خانه دستم را مخفی می کردم و سر سفره با همگان نمی نشستم. زیرا فکر می کردم پدر می رود و او را می زند و بعد کارش به پاسگاه ژاندارمری می کشد. بیش از یک هفته طول کشید تا سیاهی پشت دست شاگرد اول کلاس پاک شد.

    کوتاه: ایرانیان از دیرباز زنگ را برای گله و کلن حیوانات(به شکل گردن آویز) و یا برای هشدار بکار می بردند. بعد ها در مدرسه ها نیز بکار گرفته شد.
    همینک زنگ های عظیمی را چوپانان روستایی در اروپا برای گاو ها در طبیعت بکار می برند که به نظر من ظلم است.

    و مایلم شما نیز در باب این فراز خود بیشتر توضیح دهید: «چون در گذشته های دور زنگ نواختن فقط برای عوض شدن گاه استفاده میشده است. که اکنون در آدریان زرتشتیان هنوز مورد استفاده میباشد.‌»
    آیا منظور عوض شدن نوبت است؟
    و هم لطفن در باب واژه ی آدریان توضیح بنویسید.

  5. ایرانی می گوید

    بادرود از شما جناب لیثی حبیبی. من در مورد زنگ آدریان زیاد اطلاعاتی ندارم اما از دختر موبد که پرسیدم ایشان گفتند که در گذشته بخاطر اوستا خوانی در زمان و گاه خود و تغییر زمان اوستاخوانی یعنی پنج گاه هاون .رپیتون.اوزیرن.ایوسرترم و اشهن استفاده میشده است. و همیشه موبدی در آدریان (مکان آتش) برای روشن نگاه داشتن آتر یا آذر یا آتش بوده و میباشد تا آتش خاموش نشود. و برای نو کردن کشتی از زنگ استفاده میشد. من فکر میکنم بدلیل عدم وجود ساعت از این وسیله استفاده و بدلیل نبودن ساعت در گذشته شاید استفاده میگردیده است. در یک سری آتشکده ها از سایه روشن شدن نور در آتشکده ها به زمان و ساعت متوجه تغییر گاه میگردیدند. اکنون در کلیساها هم از زنگ استفاده میشود. مثل اذان در اسلام که با صوت قاری قران به تغییر زمان نماز خوانده میشود. نمیدانم فکر کنم زنگ در مدارس فقط تغییر و تحول معلمین برای تدریس باشد و استراحت موقت دانش آموزان و معلمین باشد. وگرنه کتک زدن شاگرد جبران ناپذیر است. اگر شما باترکه کتک خوردید ما را با شلنگ میزدند اونم ناظم مدرسه که کل عقده های خود را برای دانش آموزان جمع میکرد و سیخ و کباب را یکجا باهم میسوزاند. دختر و پسر هم فرقی نداشتند. یاد روزگار گذشته بخیر . امیدوارم همه گی شاد سلامت باشند. و روزگار بروفق مراد باشد. سپاس از شما.

    1. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

      ممنونم جناب ایرانی از توضیح شما. من در واقع حالت آزردگی ای که دانش آموزان آن دوران داشتند را نیز در لابلای منگفت خود به عنوان خاطره بیان کرده ام. یعنی لازم دیدم بیان شود تا ثبت گردد. وگرنه طبیعی ست که زنگ مدرسه را زدن، فقط و فقط با هدف زنگ تفریح و عوض شدن کلاس دروس بوده.
      ————
      سوال من در مورد آدریان اما جنبه ی فنی نیز داشت. زیرا تلفظ آدَر با آذَر خیلی به هم نزدیک است. و می تواند به هم تبدیل شود. ما ایرانیان ذ را مانند ز تلفظ می کنیم. ولی بسیاری از مردم جهان از جمله اعراب برای تلفظ ذ تلفظی بین «د» و «ز»، و بیشتر نزدیک به دال دارند. و توضیح شما در باب آدر = آتش، نیز همان را تأیید نمود. و به همین خاطر در واژه نامه های فارسی به فارسی هم آدَر و هم آذَر(جدا از هم) ثبت است، به معنی آتش.
      ————–
      خوب است نکته ای را نیز اینجا اضافه نمایم: در منطقه ی کَرپات کشور اوکرایین، چوپانان کوهی اعتقاد دارند که آتش آتشگاه خانه های چوپانی نباید خاموش شود. آن آتش جاویدان در اوکرایین «وَتَرَه» نام دارد.
      در فرهنگ تالشی(در شمال ایران) نام آن کل(به سکون اول) است. مثل کل در نام دو شهر آذربایجان ایران(کلجا و کلیبَر). کلجا = کلگا = جای آتش انبوه. و کلیبَر = کلی وَر = نزدیک آتشگاه. کلیبَر عبارت است از کل(آتش) + ی نسبت + بَر.*
      * بَر = وَر = نزدیک، پهلو.
      شاد و پیروز باشید

  6. ایرانی می گوید

    بادرود بر شما جناب لیثی حبیبی. از اینکه ب توسط شما کسب اطلاعات می نمایم سپاسگزارم.‌چون خودم اطلاعات خیلی خیلی ناچیزی دارم. در مورد آذر یا آدر که گفتم ما بیشتر از کلام آدر استفاده می نماییم. مثلا آدر ایزد میگوییم. علت ان را هم نمیدانم اما به نظرم زیباتر در گفتار میچرخد. مثل (th) که انگلیسی ها ( د )و یا (ث ) برای ما بیان میکنند. ‌در مورد کرپات ها در اوکراین که گفتید خیلی برایم جالب است که چوپانها هم در کلبه های خود آتش را محفوظ نگاه میدارند. ای کاش آتشکده های ما هم در شهرها و روستاها دوباره پابرجا شود. و مقدس بودن ایران عزیز را فراموش ننماییم. چقدر این نیروی خداوندی باشکوه و عظیم و مقدس است. امروز مهرایزد و مهرماه است. جشن مهرگان برشما و هم میهنانم خجسته باشد. شاد و تندرست باشید. از جشن مهرگان در تالش و مناطق شمال ایران و کرپات ها هم بگویید. سپاس.

  7. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    با سلامی دیگر
    متأسفانه من برای نوشتن در اینجا از وقت کار های دیگر می زنم. اخیرن نوشتن در خارج از میهن را قطع کردم. در ضمن در باب این گفتگوی ما، چیز جدیدی برای گفتن نیست، بجز در باب تلفظ آذر و آدر. از اینکه تلفظ آدر برای شما عادی تر و دلپذیرتر است، حکایت از یک عادت دارد. من تالش جنوبی، از کودکی عادت دارم به چشمه ی پر آب، به آبگاهِ بزرگ، خُونی بگویم. مثل خونی در «گاو خُونی» مشهور. ولی تالش شمالی هُونی را می پسندد، زیرا از کودکی همان لفظ را از مادر و پدر و دیگر نزدیکان شنیده.
    کوتاه: پس آنچه از کودکی بهش عادت داریم، گرایش بیشتری بهش پیدا می کنیم.

    اما گاه پیش می آید که در گویشی از زبانی، باشنده ی آن منطقه بخاطر وابستگی زبانی به نوع گویش منطقه، تلفظ را بکلی تغییر می دهد. چنانکه در تلفظ تالشی شمالی «اَستر را» یا «اَستر رُو»، شده آستارا. در حالی که در فرهنگ ایرانی اصل، واژه ی اَستَر(پهلوی) = قاطر(ترکی)، است. همین تلفظ دِگر شده، سال ها من تالش جنوبی را در باب دو نام ایرانی آستارا و آستاراخان به اشتباه انداخت. که دیرتر، بعد از آشنایی با تالشی شمالی، آن اشتباه را اصلاح کردم. اصل آن دو واژه «اَستَر را» یا اَستر رُو»، و «اَستَر رُوخون»، است. یعنی راه و بزرگ راهِ اَستَر گذر. راهی که گذشتن از آن برای اسب و … دشوار است.

    یا تالش شمالی به لارَه هُونی(خُونی ای که دارای لار است)، «لارا هُونی» می گوید. مثل این است که به نام تالشی پارسَ شهر، بگوییم پارسا شهر. در حالی که لارَ، عبارت است از لار + فتحه ی مضاف باستان. چنانکه پارسَ، عبارت است از پارس + فتحه ی مضاف. این دیگر فقط نوعی از تلفظ نیست؛ بلکه هم تغییر اصل تلفظ است.
    لار = مخزن چوبی پله پله ای آب. آن مخزن آب باعث ذخیره ی آب زیادی می شود تا گوسفندان بیشتری همزمان آب بنوشند. لار در «لارَک» در استان تهران نیز همین لار تالشی است. تمامی نام های کهن محله های تهران تالشی(تالشی، تاتی) است. مثل دَرَ بَند = دَربند(خلاصه)، واقع در تهران و جمهوری خودمختار داغستان.

    متأسفانه فعلن وقت ندارم. دیروز می خواستم در باب واژه ی تالشی(ایرانی) کویر بنویسیم، وقت نشد. ولی با این حال اغلب گریزی زده، می آیم و می نویسم. زیرا برای اول بار در تاریخ ایران و جهان است که دارد این راز های زیر غبار تاریخ مانده، غبارگیری می شود. آنچه اینجا و در وبگاه های من و بعضی سایت ها و وبگاه ها داخل و خارج از میهن نوشته می شود، دانش باستانی ایران و جهان است، که زیر غبار تاریخ مانده بود. و من به این مهم نیک واقفم. پس تلاش می کنم وظیفه ی ملی، فرهنگی و انسانی خود را در حدی که ممکن است است انجام دهم. زیرا حیف است که این دانش و راز های باستانی ایران و کل جهان همچنان زیر غبار تاریخ بمانند. این ها زر سرخ تاریخ است. با این دانش می توان به هزاره های دور تاریخ نقب زد. این دقیق ترین دانش تاریخ گذشته است.
    مثال: تالش همینک به پسر «زُوعَه» می گوید که هم ریشه ی واژه «زُن» آلمانی و «سین» سلاویان شرق است. ولی خود واژه ی «پسر» نیز تالشی است. پع(تالشی) = پدر. پع سَر = مانند پدر، از جنس پدر = مذکر.
    در ضمن نه دانشمند آلمانی و نه دانشمندان روس و بیلاروس و اوکرایینی توان شکافن «زُن» و «سین» که هم بُن واژه ی ایرانی «زُوعَه» است را ندارند. دانشمندان ایرانی و از جمله تات و تالش نیز امروز دیگر آن توان را ندارند.
    خوب اگر این زر سرخ تاریخ نیست، نام اش چیست؟

    ولی در این جهان پر از بیداد چه می توان کرد وقتی من بدون هیچ امکانی تلاش می کنم خدمتگزاری صادق باشم و این زر سرخ تاریخ را رایگان در اختیار دیگران بگذارم، با فراوان مانع و مزاحم روبرو می شوم! یعنی نه فقط کمکی نمی کنند، بلکه پیوسته راهبندان ایجاد می کنند چنان، که گویی این تنها وظیفه ی بعضی ها است در ایران و جهان!
    این نیز بگذرد.
    بیایید به مهرگان بر گردیم.
    جشن مهرگان بر شما و همه ی اَمردادیان و کل ایرانیان و دوستداران فرهنگ ایرانی در کل جهان مبارک باد!

    مهرگان
    ————
    چو در اندیشه پاکی زاده گردد
    جهان یکسر بدان دلداده گردد
    از آن رو رسم ایرانی ز مهر است
    هر آن روشن شود، آزاده گردد
    ———————-
    من از مهر جهان اندیشه دارم
    درون مهربانی ریشه دارم
    اگر بینی درختی گشته جانم
    به رویای سخن من ویشَه دارم*
    —————-
    هاتفی ها می کند در جان ما
    نغمه ها دارد از او پنهان ما
    بس فراوان راز دارد در دلش
    آ بخوان در سینه ی ایران ما

    * اگر بینی درختی گشته جانم
    به رویای سخن من ویشَه دارم
    اگر می بینی ویژگی های درخت را پیدا کرده ام، علت آن است که در رویای سخن ویشَه دارم.
    ویشَه(پهلوی، تالشی) = بیشَه = جنگل.
    این واژه ی باستانی ایرانی در بُندار ویشِن(تالشی ماسالی) = فروشدن، بُن دارد. ویشَه = بیشَه = جنگل = فرو شده در زمین؛ مثل درخت و نیزار و بوته و …

    تا روز و روزگاری دیگر، بدرود!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید