تارنمای خبری امرداد
امروز فروردین ایزد، نوزدهم سپنتا‌آرمیتی زرتشتی برابر با 13 اسفندماه

چنین روزی؛ آفند نافرجام امپراتور روم به قلمرو ایران

امروز فروردین ایزد از ماه سپنتاآرمیتی سال 3757 زرتشتی، سه‌شنبه 13 اسفندماه 1398خورشیدی، سوم مارچ 2020 میلادی

روزی که امپراتور ژولیان تعرّض نافرجام به قلمرو ایران را برای سیاستِ ورود به جنگ با هدف فرار از مشکلات و ساکت کردن مخالفان داخلی، آغاز کرد.

ژولیان (فلاویوس کلودیوس ژولیانوس Flavius Claudius Julianus) امپراتور روم که سوم نوامبر 361 میلادی بر جای کُنستانتین دوم نشسته بود در دومین سال زمامداری خود، با هدف فرار از مشکلات و ساکت کردن مخالفان داخلی که عادت براین شده بود که در طول جنگ‌ها مخالفت را کنار بگذارند و در کنار امپراتور وقت یکپارچه شوند و نیز با استفاده از فرصتِ دور بودن شاپور دوم ـ شاه ساسانی وقت از پایتخت (بودن در خراسان بزرگتر) با بیشتر یکان‌های ارتش ایران به‌ویژه سوار نظام زره دار، تصمیم به یک تعرّض سریع به قلمرو ایران گرفت. او در نشست ژنرال های ارتش گفته بود که باید هرمز (هُرمیداس) برادر شاپور دوم را که به ما پناه آورده جانشین وی کنیم زیراکه شاپور دوم در سر هزاران سودا دارد و همچنین با دور ساختن پادشاه ارمنستان (اَرشَک دوم) از ایران، امنیت مرزهای قلمرو شرقی روم را تأمین کنیم.
بر مخالفت تَنی چند از ژنرال‌ها که ایران در تیسفون یک پادگان نزدیک به 60 هزار نفره دارد، تصمیم امپراتور به جنگ با ایران در آن نشست تأیید شد و «ژولیان» پنجم مارس سال 363 میلادی با 80 تا 90 هزار نظامی تعرّض به قلمرو ایران را از آنتیوک (اَنتاکیه ـ جنوب غربی ترکیه امروز و نه چندان به دور از عَفرین سوریه) آغاز کرد.
به نوشتهِ Ammianus Marcellinus تاریخ نگار وقت، ژنرال‌های مخالفِ جنگ، در آن نشست گفته بودند که در این زمان که شاه ایران نماینده و نامه فرستاده و از در سازش در آمده به مصلحت امپراتوری روم نیست که دست به جنگ بزند، این جنگ ضرورت ندارد و نمی توان برایش توجیه یافت.
لشکریان ژولیان در دو ستونِ جداگانه حدودا 30 هزار و 60 هزار نفری به حرکت درآمده بودند. این دو ستون در منطقه فرات شمالی تا مَنبیج و حَرّان (کارهه ـ آبادی بزرگی در جنوب مرکزی ترکیه امروز و محل نبرد معروف اسپهبد سورِنا فرمانده ارتش ایران با کراسوس سردار رومی و چند نبرد معروف دیگر) به موازات یکدیگر پیشروی می‌کردند. ستون کوچکتر منتظر پاسخ پادشاه ارمنستان شد که ژولیان با ارسال نامه، از او خواسته بود که در جریان جنگ، دست کم بی طرف بماند و به کمک ایران نشتابد. دسته بزرگتر به سمت دجله به حرکت خود ادامه داد و پس از رسیدن به این رود، ژولیان دستور ساختن نزدیک به هزار قایق را داد تا در کار انتقال نیرو و تدارکات از طریق دجله بکار برده شوند. وی همچنین یک واحد از این نیرو را به دیرالزور [دِیر به معنای عبادت گاه و محل اعتکاف] فرستاد تا از این منطقه از پشت مورد حمله قرار نگیرد.
بیست و نهم ماه می سال 363 میلادی در کنار دجله، در محلی که اینک در آنجا شهر بغداد [بَغ داد به پارسی باستان به معنای هدیهِ خدا] واقع شده است و نه چندان دور از شهر تیسفون Ctesiphon (مدائن) پایتخت امپراتوری ایران، جهان باستان شاهد نبرد سخت 60 هزار لژیونر رومی با حدودا 65 هزار سرباز ایرانی به فرماندهی سپهبد «مرناMerena» بود. فرماندهی رومیان را شخص ژولیان ـ امپراتور روم شخصا برعهده داشت. میدان این نبرد، شش فرسنگی (36 کیلومتری) شمال تیسفون نوشته شده است. پیش از وقوع این نبرد، در اطراف تیسفون (که ویرانه کاخ سلطنتی آن ـ تاق کَسرا، از شواهد عظمت ایران هنوز باقی است)، چند جنگ و گریز کوتاه روی داده بود.
مارسه لیوس Marcellinus مورّخ یونانی (زاده‌ی330 و درگذشت در 391 میلادی) که به عنوان یک افسر ارتش روم ناظر صحنه‌های جنگ بود شرح نبرد، علل و نتایج آن را برنگاشته است. به نوشته‌ی وی، پس از درگذشت کنستانتین دوم در سوم نوامبر 361 در ترسوس Tarsus (جنوب ترکیه امروز و در نزدیکی دریای مدیترانه) که در قسطنطنیه دفن شد، ژولیان از همان روز بر جای او نشست. نگرانی بزرگ وی که گرفتار مشکلات و مخالفت‌های داخلی بود، داریوش بزرگ شدن شاپور دوم بود و از آن بیم داشت که شاپور دوم (ذوالاکتاف) سرانجام، روم را از شرق بیرون رانَد و برای پیشگیری از این اقدام، لحظه ای آرام نبود. شاپور دوم قبلا دو بار دست به حمله نظامی به قلمرو کنستانتین دوم زده و دست رومیان را از مناطق متعدد در آسیای غربی کوتاه کرده بود. سرانجام، «ژولیان» پنجم مارس سال 363 از فرصت دوربودن شاپور از پایتخت استفاده کرد و با نزدیک به 90 هزار لژیونر عازم قلمرو ایران شد. شاپور دوم برای سرکوب کردنِ هِپتال ها که گردنکشی می کردند به تخارستان و منطقه فرارود (شمال رودِ آمو = آمو دریا ـ خراسان بزرگتر) رفته بود. [هِپتال ها و اصطلاحا هون های سفید مهاجرانی با لهجه ای شبیه لهجهِ پشتون و پاتان ها بودند که عرب آنان را هیاطله می‌نویسد.].
ژولیان در رسانیدن خود به پشت دیوارهای پایتخت وقت ایران به قدری شتاب کرد که منتظر پیوستن 30 هزار تَن از نظامیانش نشد که آنان را به مسیر ارمنستان فرستاده بود که به اندیشه کمک به ایران برنیایند. شاپور دوم پس از آگاه شدن از لشکرکشی ژولیان، با عجله عزم بازگشت به پایتخت کرد و تا رسیدن خود با واحدهای اصلی ارتش، سپاه اسپهبد «مرنا» مستقر در منطقه پایتخت را مامور متوقف ساختن ژولیان کرده بود. سپهبد مرنا در نبرد بیست و نهم ماه می موفق به متوقف ساختن ژولیان شد که قصد او تصرف پایتخت ایران زمین و گرفتن امتیاز از شاه ایران بود و بازگشت.
ژولیان که از طریق جاسوس های خود از نزدیک شدن شاپور دوم با سواره نظام زره پوش و به نوشته مارسه لیوس، دارای زره و سلاحهایی به شکل کاتافراکت Cataphract (یونانی) و کلیباناری Clibanarii (رومی) و واحدهای فیل سوار زوبین انداز آگاه شده بود شبانه دستور عقب نشینی به سامرا (سامره) را داد تا در آنجا منتظر نیروی کمکی سی هزار نفری خود شود و نبرد را از سرگیرد، ولی اسپهبد «مرنا» از تعقیب او دست برنداشت. سه هفته بعد شاپور دوم نیز به او رسید و دو سپاه ایران 26 ژوئن (27 روز بعد) در حاشیه سامرا نیروهای رومی را پیش از این که به صورت هِلال آرایش یابند به محاصره درآوردند.
در جریان جنگ، یک سرباز ایرانی، زوبین (نیزه کوتاه ـ سرنیزه که به هدف پرتاب می شد) به سوی ژولیان پرتاب کرد که بر پهلوی او نشست و چند ساعت بعد [طبق برخی نوشته ها؛ یکی ـ دو روز بعد] درگذشت.
در پی در گذشت ژولیان، ژنرالهای رومی ژوویان Jovian را به سمت امپراتور موقّت انتخاب کردند که وی چون توان و استعداد جنگیدن در نیروهای رومی ندید با شاپور دوم صلح کرد و از پنج منطقه بزرگ در شرق مدیترانه و هرگونه ادعای روم در ارمنستان ـ متحد هزاران ساله ایران تا قرارداد ننگین ترکمن چای، و پس از فروپاشی جماهیریه شوروی، اینک دوست نزدیک ایران ـ صرف نظر کرد و متعهد شد که شخصا به مناطق پنجگانه مراجعه کند و به دست خود پرچم ایران را در آنجا برافرازد که چنین کرد و این عمل در تاریخ امپراتوری روم یک تحقیر خوانده شده است.
شاپور دوم که 70 سال بر ایران حکومت کرد و شهر نیشابور را در خراسان ساخت به روش شاپور یکم، دستور داد که مجسمه هایی بسازند که کشتگان رومی را در زیر پای سواره نظام ایران نشان دهد تا این پیروزی هرگز فراموش نشود و به سان شاپور یکم، اسیران رومی را هم برای کار کشاورزی به خوزستان فرستاد. ایرانیان از آغاز کار تا پایان دوران ساسانیان، به اسیران جنگی احترام می گذاردند، آنان را نمی فروختند، برده نمی ساختند وآزادشان می گذاردند تا وارد کار کشاورزی شوند. این اسیران به قدری از این روش خرسند بودند که ایران را میهن خود بر می گزیدند، همینجا ازدواج می کردند و می ماندند. بررسی های «دی. ان. ا» ماندگار شدن آنان در برخی از مناطق غربی و مرکزی ایران را ثابت کرده است. «برگرفته از تارنمای نوشیروان کیهانی‌زاده»

فروردین است و روز فروردین

شادی و طرب را کند تلقین

نخستین ماه هر سال و نیز نوزدهمین روز هر ماه به نام فروردین (فروهر یا فروشی) است. بر گرفته از فره وهر fravahr به چم (:معنی) پیش برنده و پیش کشنده است. «فروردین» به زبان پهلوی «فرورتن»، گرفته شده از پارسی باستان؛ «افرورتینام» و به چم فروردهای  پاکان و فروهرهای  پارسایان است. فروردین همان فروهر است. فروهر ذره‌ای نوراهورایی است که در بدن هرکس نهاده شده تا روان را به راه راست راهنمایی کند. فروهر هیچ گاه آلودگی به خود نمی‌پذیرد. این ذره در آغاز پاک و بدون آلودگی بوده و همیشه هم پاک خواهد ماند و هرگز هیچ آلودگی و ناپاکی را به خود نخواهد گرفت. پس از مرگ بدن، فروهر راه بالا را می‌پیماید، به سرچشمه خود می‌پیوندد. چه نیکو است در این  روز جامه نو پوشیدن و به یاد درگذشتگان بودن.

زرتشتیان در این روز جامه (:لباس) نو می‌پوشند و از درگذشتگان خود یاد می‌کنند. بنا بر اندیشه زرتشتیان فروهر روان مردگان و نیز روان آنانی است که هنوز زاده نشده اند.

جایگاه فروهر نزد خداست و هنگامی که کسی می‌میرد. روان او به فروهر او می پیوندد و هنگامی که کسی زاده می شود نیز روان از فروهر جدا و به تن او در جهان مادی می‌پیوندد.

بنابر اوستا انسان دارنده‌ی پنج نیروی است که بخشی از آنها میرا و بخشی دیگر نامیرا هستند این نیروها چنین‌اند:

1- نیروی اهو: در فارسی این واژه را می‌توان به جان معنی کرد که نیروی پویایی، جنبش و زندگی است. این نیرو با جسم انسان پدید آمده و با مرگ تن، نابود می‌شود.

2- نیروی دئنا: در فارسی می‌توان این واژه را به دین یا وجدان، معنی کرده‌اند. وارون(:برخلاف) «اهو»، این نیرو را آغاز و پایانی نیست. این نیرو با زاده شدن انسان، در او، دمیده می‌شود و با مرگ به جهان مینوی می‌رود. وجدان نهاد آگاه و خدایی انسان است و انسان را از کار‌های ناروا، باز‌می‌دارد.

3- نیروی بئوذ: نیروی ادراک، فهم و هوش است. این نیرو قوه‌ی تشخیص نیک از بد است.

4- نیروی اورون: این نیرو در فارسی، به روان معنی شده است. بر روان است تا به یاری نیروی بئوذ، راه نیک را بپذیرد و از بدی پرهیز کند چراکه در جهان واپسین، روان است که بازخواست می‌شود. در پی نیکی، فرجامی نیک و در پی بدی، سرانجامی بد خواهد داشت.

گل تاج خروس نماد فروردین روز است.

سروده‌ی مسعود سعد سلمان، بر پایه‌ی کتاب بندهش

فروردین است و روز فروردین

شادی و طرب را کند تلقین

ای دو لب تو چو می، مرا می ‌ده

کان باشد رسم روز فروردین

اندرزنامه آذرباد مهراسپندان (موبد موبدان در روزگار شاپور دوم)

سوگند مخور و آن روز، یزش فروهر پارسایان کن تا خشنودتر باشد.

اندرزنامه آذرباد مهر اسپندان در سروده‌ی استاد ملک‌الشعرای بهار:

مخور هیچ سوگند در (فروردین)/ که زشت است، ویژه به روزی چنین

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید