جوانان زرتشتی در این سرزمین سالهاست که با درسخواندگی، پشتکار، کاردانی و دلبستگی به میهن، خود را شایسته جایگاههای بهتر کاری نشان دادهاند، ولی با این همه، بسیاری از آنان هنوز در پی یک راه روشن برای کار و پیشرفت هستند. از کسی که به نام نماینده به مجلس میرود، چشمداشت میرود که این گره را نه با گفتار، که با پیگیری و راهگشایی باز کند.
در نگاه نخست، شاید این گرفتاری تنها یک دشواری کاری به چشم آید، ولی راست آن است که بیکاری جوانان زرتشتی تنها نان و درآمد را نشانه نمیگیرد، بلکه به انگیزه، ماندگاری، دلگرمی، و حتا پیوند آنان با آینده این نماینده نیز آسیب میزند. جوانی که سالها درس خوانده، رنج برده، هنر آموخته، آزمون داده، و با امید به فردایی بهتر پیش آمده است، اگر در پایان راه با درهای نیمهبسته، نگاههای سرد، و میدانهای تنگ روبهرو شود، کمکم از درون فرسوده میشود؛ و این فرسودگی تنها برای یک تن نیست، برای یک خانواده است، برای یک گروه است، و کمکم برای همه ما.
اینجا همان جایی است که نماینده باید بداند بودن در جایگاه نمایندگی تنها به سخن گفتن در روزهای همایش و دیدار و نشست پایان نمیگیرد. مردم، بهویژه جوانان، چشم به دستاورد دارند. آنان میخواهند ببینند چه درهایی گشوده شده، چه راههایی هموار شده، و چه پیوندهایی میان توانایی جوانان و جایگاههای کاری پدید آمده است. اگر جوان زرتشتی توانمند است، باید بتواند در بخشهای گوناگون، از فن و دانش گرفته تا کارآفرینی و آموزش و فرهنگ، جای خود را بیابد. این خواست بزرگی نیست. این کمینهی داد است.
از سوی دیگر، باید پذیرفت نماینده، بر خلاف اندازه جمعیتی خود، نیروی انسانی کارآمد کم ندارد. پزشک دارد، مهندس دارد، آموزگار دارد، برنامهریز دارد، جوانانی دارد که در رشتههای نو، در کارهای دیجیتال، در ساختوساز، در بازرگانی، در پژوهش، و در آفرینشگری فرهنگی بسیار توانا هستند، اما چه سود اگر برای به کار بستن این توان، بستری سنجیده و روشن فراهم نشود و هر کس ناچار شود به تنهایی و با آزمون و خطای بسیار، راه خود را پیدا کند، و چه بسا در میانه راه خسته شود یا از اینجا دل بکند و برود و آنگاه ما بمانیم و حسرت نیروهایی که میتوانستند سازنده باشند و شدند تماشاگر، میتوانستند بمانند و رفتند، میتوانستند بار بردارند و به کنار زده شدند، و این داستانی نیست که بتوان آن را با چند واژه نرم و آرام از سر باز کرد.
این یک هشدار است.
آرام، ولی روشن.
در این میان، کار نماینده تنها نامهنگاری یا دیدارهای نمادین نیست. نماینده باید بداند که جوان امروز تنها یک شغل ساده نمیخواهد؛ او امنیت روانی، چشمانداز رشد، و این حس را میخواهد که دیده میشود. باید از بنگاههای کاری، از نهادهای همگانی، از بخش خصوصی، و از گروههای کارآفرین خواسته شود که از این نیروی آزموده بهره ببرند. اگر گفتوگو نیاز است، باید انجام شود. اگر پافشاری نیاز است، باید انجام شود. اگر راه تازه باید ساخته شود، باز هم باید از همانجا آغاز کرد. گاهی یک پیگیری درست، بیش از دهها سخنرانی سود دارد. گاهی هم نه؛ گاهی نیاز به کاری ژرفتر است.
نکته دیگر این است که بیکاری جوان زرتشتی تنها از کمبود جای کار پدید نمیآید. گاه ریشه در نداشتن شبکههای پیوندی، نبود راهنمایی شغلی، کمرنگ بودن پشتیبانی از کارآفرینی، و حتا ناآشنایی با نیاز بازار دارد. اینجا نماینده باید بتواند میان آموزش، نهادهای کاری و سرمایهگذاران پلی زنده و کارا بسازد. اگر این پیوند پدید آید، بسیاری از دشواریها پیش از آنکه به بنبست برسند، از میان میروند. این کار شدنی است، ولی بیدوندگی و دلسپاری پیش نمیرود.
البته نماینده نباید تنها در زمان نیاز به پشتیبانی همگانی، از جوانان یاد کند و سپس در زمان برنامهریزی و کاربست، آنان را به حاشیه براند. این سخن تند نیست، اما راست است. جوان اگر حس کند تنها برای پر کردن تالارها، گرم کردن گردهمآییها، یا زیباتر کردن گزارشها خواسته میشود، دلسرد خواهد شد. و دلسردی، آرامآرام، بدترین آسیب را میزند.
از دیدی دیگر، این موضوع بُعد فرهنگی هم دارد، هرچند برخی دوست دارند آن را تنها کاری و اقتصادی ببینند. هنگامی که یک جوان زرتشتی به کار درخور دست پیدا میکند، تنها زندگی خودش سامان نمیگیرد؛ در آیینها و برنامهها پُررنگتر میشود، خانوادهاش استوارتر میماند، و حس بودن و ساختن در او جان میگیرد. این یعنی کار، تنها کار نیست. ریشه است. پیوند است. آینده است.
با این همه، نباید راه را سیاه دید. هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان با یک نگاه سنجیده، با گردآوری دادههای درست از جوانان جویای کار، با ساختن دفترچهای روشن از تواناییها، با پیوند دادن کارفرمایان به این نیروها، با برگزاری دورههای مهارتافزایی، و با پشتیبانی از کارهای کوچک ولی ماندگار، روند را دگرگون کرد. راهحلها رویایی نیستند. روی زمیناند. تنها کسی باید باشد که بخواهد آنها را دنبال کند، و نیمهراه رها نکند.
در پایان، چشمداشت از نماینده مجلس این نیست که به تنهایی همه گرهها را باز کند، نه، چنین چیزی نه شدنی است و نه خردمندانه؛ اما چشمداشت این است که راه را بشناسد، درد را سبک نشمارد، توان جوانان زرتشتی را جدی بگیرد، و برای گشودن فضا، پافشاری پیوسته داشته باشد. جوانان زرتشتی بار اضافی نیستند. آنان داراییاند. اگر این دارایی نادیده گرفته شود، زیان آن تنها برای یک گروه کوچک نخواهد بود، برای همه خواهد بود. و این را دیگر نمیشود با سکوت پوشاند.
