نوشته‌ی فرهاد اردشیری‌مبارکه

کیمیایِ کار: هنرِ دلدادگی و اثربخشی در پرتوِ خردِ کهن و آگاهیِ نو

e517ef3d 1db4 46b4 865f 0c3469da0e42پیش‌گفتار: در روزگارِ ما، کار برای بسیاری تنها راهی برای گذرانِ زندگی است؛ چیزی میانِ ناچاری و عادت. بامدادان برمی‌خیزیم، کاری را از سر می‌گذرانیم و شب‌هنگام، خسته و گاه تهی از معنا، به خانه بازمی‌گردیم. در چنین زیستی، کار از جان جدا می‌شود و آدمی از آنچه هر روز با دست و اندیشه می‌سازد، بیگانه می‌ماند. اما آیا کار، تنها باری بر دوشِ عمر است؟ آیا نمی‌توان آن را به سرچشمه‌ای برای شکفتن، آفرینش و اثرگذاری بدل کرد؟

خردِ کهنِ ایران‌زمین، به‌ویژه در سروده‌هایِ گات‌ها که از زبانِ اشوزرتشت بازمانده است، کار را نه خواری، که بخشی از راستی و سازندگیِ گیتی می‌بیند. در این نگرش، انسان برای ایستایی و فرسودگی آفریده نشده است؛ او باید با اندیشه‌یِ نیک، گفتارِ نیک و کردارِ نیک، جهان را اندکی روشن‌تر، سامان‌یافته‌تر و زیستنی‌تر کند. از این رو، کار تنها دستاویزی برای نان نیست؛ میدانِ آزمونِ منش، پیمان و بیداریِ آدمی است.

این نوشتار می‌کوشد دو سویه‌یِ به ظاهر جدا را به هم پیوند دهد: نخست، نگاهِ جان‌دار و معناگرایِ اشوزرتشت به کوشش، راستی و آبادانی؛ و دوم، دریافتِ امروزین از «اثربخشی»، یعنی کارِ سنجیده، سودمند، استوار و راه‌گشا. اگر این دو در کنار هم بنشینند، کار دیگر کاری سرد و بی‌روح نخواهد بود؛ به «کیمیایی» بدل می‌شود که رنج را به رشد، خستگی را به خرسندی، و کوشش را به آفرینش دگرگون می‌کند.

کار در نگاهِ اشوزرتشت: از رنجِ ناگزیر تا شکوهِ سازندگی

در جهان‌بینیِ اشوزرتشت، هستی میدانِ کشاکشِ راستی (اَشا) و کژی (دروج) است. آدمی در این میان، تماشاگرِ خاموش نیست؛ او باید برگزیند، بیندیشد و دست به کار شود. اینجاست که کار، از یک پویه‌یِ روزانه فراتر می‌رود و به بخشی از سرنوشتِ انسانی بدل می‌شود. هر کاری که در راهِ آبادانی، راستی، سودرسانی و بهبودِ زندگی انجام گیرد، در پیوند با راهِ روشنایی است.

در گات‌ها، اشوزرتشت آدمی را به گزینشِ آگاهانه‌یِ راهِ نیک فرا می‌خواند؛ راهی که با کوشش، سازندگی و پیمان‌داری همراه است. استاد ابراهیم پورداوود در ترجمه و گزارشِ خود از سروده‌هایِ گات‌ها، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه زرتشت، تنبلی و بیهودگی را نکوهش کرده و کوشش را ستوده است. آن‌جا که زرتشت در یسنا ۳۳، بند ۲ چنین می‌گوید:

«ای هستی‌بخش، من با فروتنی و دستانی تهی از فریب به سوی تو می‌آیم و هرآنچه در توان دارم، چنان به کار می‌بندم که در خورِ نیکویی و راستیِ تو باشد.»

این پیام، امروز نیز همان‌قدر زنده و کارساز است: آدمی زمانی به راستی زنده است که در جهان اثری نیک بر جای بگذارد و دستانش، ابزارِ گسترشِ نیکی باشد.

دلدادگی به کار؛ هنگامی که دست با دل همراه می‌شود

کار، هنگامی فرساینده می‌شود که دل در آن نباشد. آن‌گاه که آدمی تنها برای گذراندنِ روز، کاری را انجام می‌دهد، هر ساعتش سنگین می‌شود و هر دستاوردش بی‌مزه. اما اگر میانِ انسان و کارش پیوندی درونی پدید آید، چیزی دگرگون می‌شود: کار از زور به شور می‌رسد.

دلدادگی به کار، شیفتگیِ نابخردانه یا وابستگیِ کور نیست. دلدادگی یعنی آدمی در کارِ خود معنا ببیند، به آن دل بسپارد، در بهبودِ آن بکوشد و از نیک انجام شدنِ آن خرسند شود. این همان جایی است که کار از فرمانِ بیرونی به خواستِ درونی دگرگون می‌شود. در نگاهِ اشوزرتشت، چنین دلبستگی‌ای زمانی ارزشمند است که با راستی و سودرسانی همراه باشد. کارِ عاشقانه اگر از راهِ ناراستی بگذرد، دیگر دلدادگی نیست، بلکه فریبِ خویشتن است.

اثربخشی؛ چهره‌یِ بیرونیِ دلدادگی

آنچه امروز «اثربخشی» می‌نامیم، در ژرفایِ خود چیزی جز به بار نشستنِ کوششِ آگاهانه نیست. اثربخشی یعنی کار، تنها انجام نشود، بلکه اثر بگذارد؛ گرهی بگشاید، نیازی را برآورد، چیزی را بهتر کند، یا راهی را هموارتر سازد. آدمی هرچه به کارِ خود دل‌بسته‌تر باشد، در آن باریک‌بین‌تر، پایدارتر و آفریننده‌تر می‌شود. اینجاست که دلدادگی، به مایه‌یِ اثربخشی بدل می‌گردد. کسی که کارش را دوست دارد، با شکیبایی می‌آموزد، در رویارویی با دشواری‌ها زود از پا نمی‌نشیند و به جایِ کمینه‌کاری، در پیِ بهترین کاری است که از او برمی‌آید.

پیوندِ خردِ کهن و آگاهیِ نو؛ راهکارهایی برای زندگیِ امروز

شاید چنین پنداشته شود که سخن گفتن از گات‌ها با جهانِ پرشتابِ امروز پیوندی ندارد؛ اما درست برعکس، آنچه امروز در بسیاری از جایگاه‌هایِ کار کم داریم، همان چیزی است که خردِ کهن بر آن پای می‌فشارد: معنا، راستی، کوشش و مسئولیت. برای پرورشِ این دلدادگی و اثربخشی، می‌توان این گام‌ها را آزمود:

۱. کار را با معنا پیوند دهیم: از خود بپرسیم این کار چه سودی برای دیگران دارد؟ اگر پاسخِ این پرسش را بیابیم، کار از بی‌جانی بیرون می‌آید.

۲. راستی را در ریزه‌کاری‌ها پاس بداریم: بسیاری از سستی‌ها در کار، از همان جا آغاز می‌شود که آدمی می‌گوید: «این یکی مهم نیست.» اما راستی، در همین کوچک‌ها خود را می‌نمایاند: در درستیِ یک عدد، در به‌موقع بودن، در پاکیزگیِ یک نوشته و در درست ادا کردنِ یک پیمان.

۳. به بهبودِ پیوسته خو بگیریم: دلدادگی با درجا زدن سازگار نیست. هر روز باید از خود پرسید: امروز چه چیزی را بهتر از دیروز انجام دادم؟

۴. میانِ کوشش و فرسودگی مرز بگذاریم: کوششِ نیک، پیوسته و ماندگار است، نه تند و ویرانگر. آدمی باید چنان کار کند که نیرویِ زندگی‌اش نیز پایدار بماند.

نتیجه‌گیری

کار، اگر از دلِ معنا، راستی و کوشش برنخیزد، به عادت بدل می‌شود؛ و عادت، جان را آرام‌آرام فرسوده می‌سازد. اما اگر آدمی کار را بخشی از راهِ انسانیِ خویش بداند، آن‌گاه هر کوشش، رنگِ آفرینش می‌گیرد و هر دستاورد، نشانی از بالیدنِ درون و سامان گرفتنِ بیرون می‌شود.

در پرتوِ خردِ اشوزرتشت، کار تنها برای زیستن نیست؛ خودِ شیوه‌ای از زیستنِ درست است. دلدادگی به کار، از همین‌جا زاده می‌شود: از این احساسِ ژرف که من در جهان، بیهوده نیستم؛ دستِ من می‌تواند چیزی را بسازد، اندیشه‌یِ من می‌تواند گرهی را بگشاید، و کوششِ من می‌تواند روشنیِ اندکی به این جهان بیفزاید. اثربخشی، در نهایت، چیزی جز این نیست که کارِ ما، گذشته از سودِ بیرونی، نشانِ راستیِ ما باشد.

کیمیایِ کار، در دلدادگیِ راستین به آن نهفته است؛ و دلدادگیِ راستین، آنگاه پدید می‌آید که کار، با خرد، راستی و کوششِ پیوسته درآمیزد.

سرچشمه‌ها برای مطالعه‌یِ بیشتر

  • گات‌ها؛ سرودهای زرتشت، برگردانِ استاد ابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر.
  • یشت‌ها، گزارش و پژوهشِ استاد ابراهیم پورداوود.
  • تاریخ ایران باستان، نوشته‌ی حسن پیرنیا (بخش‌های مربوط به منش و آیین‌هایِ ایرانی).
  • نوشته‌ها و پژوهش‌های نو درباره‌یِ «معنا در کار» و «انگیزه‌یِ درونی» برای پیوند دادنِ آموزه‌هایِ کهن با دانشِ مدیریتِ امروز.
به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *