ایزدی که در شاهنامه به یاری پهلوان و شهریاران نیک میآید، «ایزد سروش» است. او پیک ویژهی اهورامزدا است که نیکخواهان را در برابر دیوها و بدکاران یاری میدهد؛ ایزدی که در اوستای سپند «سْرَاُشَه» نامیده شده است.
ایزد سروش نماد شنوایی، فرمانبرداری و درستکرداری است. او در کار داوری پسین خویشکاری دارد. نام این ایزد در اوستا با فروزههای پارسا، پرهیزگار، پاک، نیک، پیروز، بخشندهی پاداش نیک، توانا، دلیر و نمونههای دیگر آمده است (دوستخواه: رویه 1007). سروش خویشکاریاش را با هوشیاری، پاکنهادی و توانایی بسیار انجام میدهد (انصاری: 450). او دشمن سخت تاریکی و شب است و ایزد روشنایی است.
ایزد سروش و کیومرث
در شاهنامهی فردوسی ایزد سروش دشمن پلشتیها و دوستدار پاکیهاست. وی یار و یاور دیرین قهرمانان شاهنامه است (همان: 453). نخستین باری که این ایزد در شاهنامه خویشکاری خود را انجام میدهد پیامرسانی او به کیومرث است و آگاه ساختناش از کار دیو. سروش کیومرث را هشدار میدهد که دیو آهنگ کشتن او (:کیومرث) و فرزندش را دارد: «یکایک بیامد خجسته سروش/ بسان پرّی پلنگینهپوش؛ بگفتش به راز این سخن دربهدر/ که دشمن چه سازد همی با پسر».
ایزد سروش و فریدون
بار دیگر در داستان فریدون است که سروش پدیدار میشود. با چیرگی فریدون بر ضحاک، او آهنگ کشتن ضحاک میکند. در این هنگام ایزد سروش خود را مینماید و به فریدون میگوید که دست از کشتن ضحاک بردارد و او را در دماوند به زنجیر بکِشد: «بیامد سروش خجسته دمان/ مزن گفت کاو را نیامد زمان؛ همیدون شکسته ببندش چو سنگ/ ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ».
ایزد سروش و گودرز
داستانهای شاهنامه یکی پس از دیگری ادامه مییابد تا به روزگار کیکاووس میرسیم. در آن روزگار شبی گودرز، پهلوان نامدار ایرانزمین، در خواب سروش را میبیند که از او میخواهد گیو را به جستوجوی کیخسرو و یافتن او بفرستد: «چنان دید گودرز یک شب به خواب/ که ابری برآمد ز ایران پُرآب؛ بر آن ابر باران خجسته سروش/ به گودرز گفتی که بگشای گوش؛ چو خواهی که یابی ز تنگی رها/ وزین نامور تُرک نرّ اژدها؛ به توران یکی نامداری نو است/ کجا نام آن شاهکیخسرو است؛ ز پشت سیاوش یکی شهریار/ هنرمند و از گوهر نامدار… ز گردان ایران و گردنکشان/ نیابد جز از گیو ازو کس نشان؛ چنین است فرمان گردان سپهر/ بدو دارد از داد گسترده مِهر». گیو به جستوجوی کیخسرو میرود و پس از هفت سال او را مییابد.
ایزد سروش و کیخسرو
کیخسرو، شهریار آرمانی شاهنامه، نیز شبی سروش را در خواب میبیند، آن هم در زمانی که آهنگ کنارهگیری از جهان را دارد و از خداوند میخواهد که او را یاری کند: «چنان دید در خواب کو را به گوش/ نهفته بگفتی خجسته سروش؛ که ای شاه نیکاختر و نیکبخت/ بسودی بسی یاره و تاج و تخت؛ اگر زین جهان تیز بشتافتی/ کنون آنچه جُستی همه یافتی؛ به همسایگی داور پاک جای/ بیابی بدین تیرگی در مپای».
ایزد سروش و خسروپرویز
در زمان خسروپرویز نیز یکبار سروش با جامهای سبز رنگ و راهواری سپید بر شاه ساسانی پدیدار میشود و او را از چنگ دشمنان رها میسازد: «همانگه چو از کوه برشد خروش/ پدید آمد از راه فرخ سروش؛ همه جامهاش سبز و خنگی به زیر/ ز دیدار او گشت خسرو دلیر؛ چو نزدیک شد دست خسرو گرفت/ ز یزدان پاک این نباشد شگفت؛ چو از پیش بدخواه برداشتش/ به آسانی آورد و بگذاشتش».
*
خویشکاری ایزد سروش در شاهنامه بیش از آنچه است که در اینجا برشمرده شد. با این همه، همین اندازه نشان میدهد که نقش این ایزد یاریگر در حماسهی ملی ایران و سرگذشتهای پُرفرازوفرود آن تا چه اندازه ارجدار و سرنوشتساز است.
یارینامهها:
– انصاری، شهره- سروش ایزد در شاهنامه و اوستا– فصلنامهی فرهنگ، شماره 7، پاییز 1369؛
– اوستا– ترجمهی جلیل دوستخواه
