تارنمای خبری امرداد
امروز آسمان ایزد بیست‌وهفتم گاهشمار زرتشتی؛ 24 تیرماه خورشیدی

سالگرد درگذشت مهتاب نوروزی؛ استاد سوزن‌دوزی ایران

امروز پیروز و فرخ روز آسمان ایزد و تیرماه، 27 تیرماه سال 3759 زرتشتی، پنجشنبه 24 تیرماه 1400 خورشیدی، 15 جولای 2021 میلادی

24 تیرماه سالگرد درگذشت مهتاب نوروزی، پرآوازه‌ترین سوزن‌دوز بلوچستان ایران، است. بانوی بلوچی که برای ذوق و چیرگی در هنر سوزن‌دوزی، استاد شناخته‌شده در جای‌جای ایران‌زمین و یک چهره جهانی به شمار می‌رود.

دست‌آفریده‌های این بانوی سوزن‌دوز در نمایشگاه‌های داخل و خارج از ایران بارها به نمایش درآمده و برای همگان چشمگیر بوده و مورد استقبال قرار گرفته است. کارهای ایشان بارها به فرانسه رفته و در مزون‌های گوناگون آن دیار به عنوان کار تکمیلی لباس‌های فاخر مورد استفاده قرار گرفته‌است. او به عنوان نماد سوزن‌دوزی بلوچی در جهان شناخته شد.

او در جوانی به‌ شوند ظرافت بی‌مانندی که در پدیداری سوزن‌دوزی داشت، برگزیده شد. تن‌پوش‌های آراسته به سوزن‌دوزی‌های او و دیگر سوزن‌دوزهای بلوچ که به سفارش در دهه‌ی پنجاه خورشیدی دوخته بود، اکنون در مجموعه‌ی کاخ موزه‌های سعدآباد و نیاوران به نمایش گذاشته شده‌اند، بی‌آن‌که نامی از این هنرمند برجسته در کنار آن‌ها آورده باشند.

مهتاب نوروزی از وزارت ارشاد نشان درجه‌ی یک هنری گرفت و قرار بود مُهر اصالت یونسکو را هم دریافت کند. همچنین در سال ۱۳۸۶ فرهنگستان هنر از مهتاب نوروزی و سیزده هنرمند دیگر در برنامه‌ی «گنجینه‌های از یاد رفته‌ی هنر ایرانی» سپاسگزاری کرد.

این بانو به جز سوزن‌دوزی، بلوچی-بلوچی‌دوزی در پریواردوزی، سیاه‌دوزی، آینه‌دوزی، سکه‌دوزی و رودوزی نیز در منطقه‌ی سیستان و بلوچستان سرآمد همگان بود و بیشتر دختران این مرزوبوم از هنر و دانش وی بهره‌مند شدند.

مهتاب زاده‌ی 20 دی‌ماه 1312 از کودکی سوزن‌دوزی می‌کرد و در ۱۶ سالگی استاد شد و به‌مدت ۶۳ سال به سوزن‌دوزی ادامه داد. او این هنر را از مادرش یاد گرفته بود. این هنرمند سرشناش ازدواج نکرد و همیشه تنها بود. برای مهتاب نوروزی مهم‌تر از ازدواج، دغدغه‌های دیگری مانند انتقال تجربه‌اش به زنان و دختران بلوچ و کمک کردن با آنها وجود داشت. مهتاب نوروزی در حالی که ۷۸ بار طلوع زندگی خود را تجربه کرده بود سرانجام در سال ۱۳۹۱ در زادگاهش در روستای قاسم‌آباد بخش کلاترزان شهرستان بمپور، در تنهاییِ تنها غروب کرد.

بیست‌وهفتمین روز از هر ماه در گاهشمار مزدیسنی آسمان نامیده می‌شود. آسمان از آفریده‌های اهورایی و ایزد نگهدارنده‌ی سپهر. واژه‌ی آسمان در اوستا به صورت اسن، اسمن، در پارسی میانه و در پازند به صورت آسمان آمده است. این واژه در اوستا به چم (:معنی) سنگ نیز به کار رفته است. آسمان نخستین آفریده‌ی اهورامزدا پیش از جهان مادی است که آغاز و انجام آن نادیدنی است. (یشت‌ها فروردین یشت بند۳) و در اوستا ستوده شده است.آفرینش دیگر پدیده‌ها با آسمان در پیوند است. به این معنی که اهورامزدا از گوهر آسمان آب و از آب زمین را آفرید. و به یاری آسمان شادی را آفرید. “که در دوران آمیختگی که ”روزگار ماست” آفریدگان به شادی زندگی کنند. ایرانیان باستان آسمان را هفت پایه می‌دانستند. نخست ابر پایه‌ی دیگر سپهر اختران، سه دیگر ستارگان آلوده نشده، چهارم بهشت که ماه بدان پایه ایستد، ششم گاه امشاسپندان، هفتم روشنایی بیکران که جای اورمزد است. در برخی منابع برای آسمان فقط سه پایه، ستاره پایه و ماه پایه و خورشید پایه نام برده شده است اما در ادبیات پهلوی از هفت طبقه‌ی آسمان یاد شده است. همکاران آسمان، شهریور، خور و مهر و انارم ”انغر روشن ”می‌باشند.

آسمان نخستین گیتیایی اهورامزداست و در گهنبار میدیوزرم آفریده شده است. آسمان از آفریده های بسیار زیبا و ستودنی اهورامزداست. آسمان برای ایرانیان باستان سرچشمه نور و گرمای خورشید بوده و همان گونه که خورشید نیایش می شده، آسمان هم ستوده می شده است.

در شاهنامه آمده است:

« مه بهمن و آسمان روز بود / که فالم بدین نامه پیروز بود».

سروده‌ی مسعود سعد سلمان، بر پایه‌ی کتاب بندهش

آسمان‌روز ای چو ماه آسمان / باده نوش و دار دل را شادمان

جان ز باده شاد كن زیرا كه عقل / باده را بیند همی شادی جان

هر زمان باده خور ای تازه چو گل / تازه كن شادی به باده هر زمان

2 نظرات
  1. مهرزاد ، يک ايرانی می گوید

    خدایش بیامرزاد و روانش آرام باد

  2. شهداد می گوید

    زنان و مردان نیکِ نسل گذشته چنین بودند: به دور از هیاهو و آوازه جویی، کار می کردند و می آفریدند و هنری به هنرهای جهان می افزودند و بهره ای نیک به دیگران می رساندند و برای خود هیچ نمی خواستند. تنها خواست و آرزوی شان سود به جهان و مردمان رساندن بود. همین است که اثری که از آن زنان و مردان به جا مانده است بسیار است، اما نام و آوازه شان اندک و دیریاب. چه بر ما رفته است که کوچک ترین کاری را که پیدا نیست چه مایه ارزش دارد، با سر و صدای بسیار و هیاهوی کر کننده به رُخ دیگران می کشیم و گوش دیگران را کر می کنیم؟ کارهایی که نه تنها سود و بهره ای ندارد، بلکه زیان در زیان اند و آسیب رسان به فرهنگ و هنر و پیشینه ی ایران.
    روان این بانوی گرامی، مهتاب نوروزی، شاد و یادش گرامی که چه بسا از شمار واپسین نسل کوشای ایران بودند و اکنون کیمیا و نایاب اند!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید