همراه با آیین کهن تیرگان

دستبند تیروباد؛ گرهی از امید بر مچ روزگار

گاهی یک رشته نخ رنگین، از هزاران واژه رساتر است. گاهی گره‌ای کوچک بر مچ دست، یادگار هزاران سال فرهنگ، باور و امید می‌شود. دستبند تیروباد از همین جنس است؛ یادمانی که هر سال با فرارسیدن جشن تیرگان بر دست‌ها بسته می‌شود و ده روز بعد، در روز باد ایزد، با آرزوهایی روشن به آغوش نسیم یا آب روان سپرده می‌شود.

نوزدهم تیرماه در گاه‌شمار زرتشتی، تنها روز گشودن یک دستبند نیست؛ روز رها کردن اندوه‌ها، تازه کردن امیدها و سپردن آرزوها به باد است. بادی که در فرهنگ ایرانی تنها یک پدیده‌ی طبیعی نیست، بلکه نیرویی ایزدی است؛ پیام‌آور زندگی، باران و دگرگونی.

بند تیروباد از نخ‌های رنگارنگ به رنگ‌های رنگین‌کمان با نخ ابریشمین بافته می‌شود؛ رنگ‌هایی که بسیاری از پژوهشگران آن را بازتاب رنگین‌کمانی می‌دانند که پس از باران بر آسمان می‌نشیند؛ نشانه‌ای از پایان رنج و آغاز روشنایی. این بند، در نگاه نمادین، تیر آرش کمانگیر را نیز به یاد می‌آورد؛ همان تیری که با جان قهرمان ایران درآمیخت و با یاری باد، از فراز البرز تا کرانه‌های جیحون پرواز کرد تا مرز ایران را دوباره به صلح و آرامش برساند.

در روز جشن تیرگان، دهم تیرماه، این بند بر دست بسته می‌شود و تا روز باد ایزد همراه صاحب خود می‌ماند؛ گویی در این ده روز، آرزوها، نیایش‌ها و امیدهای آدمی در تاروپود آن تنیده می‌شوند. سپس هنگام گشودن آن، بند را بر شاخه درختی می‌بندند یا به دست باد و گاه آب می‌سپارند؛ همان‌گونه که آرش، جان خود را به تیر سپرد و باد، آن تیر را تا دورترین مرزها برد.

نسل‌های بسیاری هنگام گشودن این بندرنگین، چکامه‌ای ساده اما سرشار از آرزو را زمزمه کرده‌اند؛ سروده‌ای که هنوز هم بوی زندگی می‌دهد:

تیر برو، باد بیا
اندوه برو، شادی بیا
رنج برو، روزی بیا
خوشهی مرواری بیا

این زمزمه، تنها یک شعر کودکانه نیست؛ فشرده‌ای از جهان‌بینی ایرانی است؛ آرزوی رفتن سختی‌ها و آمدن شادی، برکت و فراوانی.

پیشینه‌ی این آیین تنها در روایت‌های شفاهی خلاصه نمی‌شود. در دست‌نویس پهلوی شناخته‌شده با شناسه م.او ۲۹، به آیین بستن بند تیر و باد و سپردن آن به باد یا آب در روز باد ایزد اشاره شده است؛ سندی ارزشمند که دیرینگی این آیین کهن را نشان می‌دهد. پژوهشگرانی چون آرش اکبری مفاخر و سعید عریان نیز با بررسی این دست‌نویس و دیگر منابع پهلوی، پیوند ژرف این آیین را با استوره آرش و آیین تیرگان نشان داده‌اند.

در تیشتر یشت نیز از تیری یاد می‌شود که آرش، بهترین تیرانداز ایرانی، آن را رها کرد؛ تیری که با خواست اهورامزدا و یاری ایزدان راه خود را پیمود. تیشتر، ایزد باران، در این یشت با دیو خشکسالی، اَپوش، می‌جنگد تا باران دوباره بر زمین ببارد. از همین روست که تیرگان تنها جشن آرش نیست؛ جشن آب، باران، زندگی و پیروزی بر خشکسالی نیز هست.

در بٌندهش نیز نقش باد در رساندن تیر آرش یاد شده است؛ بادی که تنها نیروی طبیعت نیست، بلکه یاور جان‌فشانی، پیام‌آور امید و رساننده روشنایی است. ابوریحان بیرونی نیز در روایت خود، از یاری خداوند به آرش از راه باد سخن می‌گوید و می‌نویسد که آرش پس از رها کردن تیر، جان خود را در همان تیر نهاد و تنش از هم گسست؛ گویی مرزهای ایران با جان او استوار شد.

شاید راز ماندگاری دستبند تیروباد نیز همین باشد؛ اینکه تنها رشته‌ای از نخ نیست، بلکه رشته‌ای است که انسان را به گذشته، به طبیعت، به استوره‌ها و به امید پیوند می‌دهد. هر گره آن یادآور پیمانی است میان انسان و جهان؛ پیمانی برای پاسداشت آب، باد، باران، زمین و زندگی.

امروز نیز این آیین در میان زرتشتیان، به‌ویژه در یزد و کرمان، همچنان زنده است. کودکان، جوانان و سالمندان، دستبندهای رنگین را با همان شوق نیاکان خود بر دست می‌بندند و ده روز بعد، آرزوهای نیکشان را به نسیم می‌سپارند؛ آرزوهایی که شاید مانند تیر آرش، راهی بلند در پیش داشته باشند، اما سرانجام به روشنی خواهند رسید.

ارج و ارزش این میراث کهن، در سال ۱۴۰۰ خورشیدی با ثبت «مهارت بافت دستبند تیر و باد و رسوم وابسته به آن در جشن تیرگان» در فهرست میراث فرهنگی ناملموس ایران، بیش از پیش شناخته شد؛ اما حقیقت آن است که جایگاه واقعی تیروباد، نه در فهرست‌ها، بلکه در دل مردمانی است که هنوز باور دارند می‌توان اندوه را به باد سپرد و امید را دوباره بر مچ دست بست.

 

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *